جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
منفجر شدن
بادکنک با صدای بلندی ترکید و همه را وحشت زده کرد.
منفجر شدن, شکستن
اسب به جلو جهید، سریعتر از دیگران در مسابقه تاخت.
منفجر شدن, سرریز کردن
وقتی خبر خوب را شنید از هیجان منفجر شد.
ترکیدن, هجوم آوردن
او از در سرازیر شد، همه را در اتاق وحشت زده کرد.
ترکیدن, سر باز کردن
خورشید پس از طوفان از میان ابرها سر برآورد.
ترکیدن, به سرعت و با نیرو باز شدن
در به شدت باز شد در حالی که بوز از خانه میگذشت.
ترکیدن, منفجر کردن
باران سنگین سد را منفجر کرد، دره زیرین را سیل گرفت.
انفجار, ترکیدن
آتشبازی با یک انفجار نهایی به پایان رسید.
رگبار, شلیک
سربازان در یک رگبار آتش گشودند.
انفجار, جهش
او پس از چرت بعد از ظهر خود یک جهش انرژی را تجربه کرد و احساس کرد آماده است تا وظایف خود را انجام دهد.
انفجار, ترکیدن
یک انفجار نور خورشید از میان ابرها وجود داشت.
درخت واژگانی



























