جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
عمل کردن
شرکت تصمیم گرفت به سرعت عمل کند تا به شکایات مشتریان رسیدگی و خدمات خود را بهبود بخشد.
بازی کردن (نقش)
در فیلم، بازیگر بااستعداد نقش یک کارآگاه مصمم را بازی میکند که یک پرونده پیچیده را حل میکند.
رفتار کردن
او همیشه با مهربانی و دلسوزی نسبت به دیگران عمل میکند.
وانمود کردن, تظاهر کردن
وقتی در مورد مهمانی غافلگیرانه از او پرسیده شد، مجبور شد تظاهر به تعجب کند حتی اگر از ابتدا میدانست.
نقشآفرینی کردن
او تصمیم گرفت در نمایش مدرسه بازی کند و نقش شخصیت اصلی را بر عهده بگیرد.
تأثیر دادن, تأثیر گذاشتن
انتظار میرود سیاست جدید تأثیر مثبتی بر روحیه کارکنان داشته باشد.
شرکت کردن, پیوستن
او تصمیم گرفت به عنوان داوطلب در پناهگاه حیوانات محلی عمل کند، به مراقبت از حیوانات خانگی رها شده و پیدا کردن خانه برای آنها کمک کند.
مناسب نقشی بودن, نقش آفرینی کردن
نمایشنامه کلاسیک شکسپیر همچنان به خوبی اجرا میشود روی صحنه، با تمها و شخصیتهای بیزمان خود مخاطبان را مجذوب میکند.
اجرا, پرده
پرده اول نمایش، شخصیتهای اصلی و تعارضات آنها را معرفی میکند.
هنرمند, گروه موسیقی
هنرمند آغازگر با اجرای پرانرژی خود تن کنسرت را تعیین کرد.
حقه, دغل
عذرخواهی او فقط یک نقش برای جلب همدردی بود.
عمل
عمل مهربانی او نسبت به غریبه دلگرمکننده بود.
اجرا اصلی بزرگترین جمعیت را در جشنواره موسیقی به خود جذب کرد.
لایحه
قانون جدید آموزش و پرورش旨在提高全国学校的质量。
آزمون ورودی دانشگاه (ACT)
او در ACT عالی عمل کرد و در نتیجه پذیرش در کالج مورد علاقه خود را تضمین کرد.
درخت واژگانی



























