جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
راه رفتن, قدم زدن
پس از حادثه، پزشکان مطمئن نبودند که آیا او دوباره راه برود یا نه.
قدم زدن, گشتن
او تصمیم گرفت در مسیرهای باغ قدم بزند تا از گلهای زیبا لذت ببرد.
راه رفتن (مسافت طی کردن)
آنها در امتداد ساحل راه رفتند.
قدم زدن
من اغلب در پارک پیادهروی میکنم تا آرام شوم.
به پیادهروی بردن (سگ و...), راه بردن (سگ و...)
او پودلش را در پارک پیادهروی میکند.
همراهی کردن (کسی), اسکورت کردن
او همسایه سالخوردهاش را تا فروشگاه همراهی کرد.
از طریق واک امتیاز گرفتن (بیسبال)
او در اولین بار ضربه زدنش راه رفت.
واک دادن, اعطای واک
پیچر سه ضربهزن را پشت سر هم واک کرد.
همکاری کردن
دو کشور تصمیم گرفتند در مشارکت اقتصادی با هم قدم بزنند.
همنشینی کردن, مصاحبت کردن، (به روش خاصی) زندگی کردن
او همیشه فرزندانش را تشویق میکرد که با مهربانی و دلسوزی قدم بردارند.
ناپدید شدن
چشم به وسایل خود داشته باشید؛ آنها تمایل دارند که ناپدید شوند وقتی بدون مراقبت رها میشوند.
ظاهر شدن (روح)
ارواح عمارت تسخیر شده در نیمه شب از راهروها میگذشتند.
ترک کردن, رفتن
بازیکن ضربهزن یک تماس واضح با توپ احساس کرد، بنابراین تصمیم گرفت برود حتی قبل از اینکه داور تصمیمی بگیرد.
راه رفتن با, گردش کردن با
او چمدانش را در حالی که از فرودگاه عبور میکرد، کنار خود راه برد.
جابجا کردن, حرکت دادن
آنها میز بزرگ را راه بردند به عرض اتاق، هر بار یک گوشه را بلند کردند.
فرار کردن, گریختن
علیرغم اتهامات، او به دلیل نقض حقوقش در هنگام دستگیری بدون هیچ اتهامی رفت.
راه رفتن, حرکت کردن
بندباز هنگامی که روی دستانش راه میرفت تماشاگران را شگفتزده کرد.
ناگهانی ترک کردن, بدون اطلاع قبلی ترک کردن
بازیگر آماده اجرا بود، اما او دقیقاً قبل از شب افتتاحیه کنار کشید.
پیش رفتن, حرکت به جلو
علیرغم دریاهای خروشان، کشتی محکم به سوی مقصدش به طور پیوسته پیش رفت.
راه رفتن, آهسته رقصیدن
آنها تصمیم گرفتند برای اولین رقصشان در عروسی یک والس راه بروند.
پیادهروی صبحگاهی راه خوبی برای شروع روز است.
مسیر
پیاده روی, بیس روی توپ
سبک راه رفتن, حالت راه رفتن
قدم, راه رفتن
حرفه, مسیر
درخت واژگانی



























