جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دیدوبازدید کردن, ملاقات کردن
من عاشق دیدن عمویم هستم چون داستانهای عالی تعریف میکند.
بازدید کردن (از سایت)
او برای بررسی آخرین بهروزرسانیها در مورد عرضه محصول، وبسایت را بازدید کرد.
دیدن کردن, بازدید کردن
در طول تعطیلاتشان، آنها برنامه ریزی کردند که از نقاط دیدنی و تاریخی شهر دیدن کنند.
گفتگو کردن
ما برای ساعتها دیدار کردیم، از زندگی یکدیگر باخبر شدیم و داستانها را به اشتراک گذاشتیم.
بازدید کردن
رئیسجمهور فردا از کارخانه بازدید خواهد کرد تا خطوط تولید جدید را بررسی کند.
(سر کسی) خالی کردن, نشان دادن
پادشاه خشم خود را بر شورشیان فرود آورد و آنها را به تبعید محکوم کرد.
رخ دادن (اتفاقی ناگوار)
طوفان شهر را ملاقات کرد، و ویرانی را در پی خود به جا گذاشت.
مهمان بودن
او به مدت یک هفته برای کاوش در منطقه از پسرعمویش در شهر دیدن کرد.
بازدید
سر زدن
ویزیت (دکتر، دندانپزشک و غیره)
بازرسی
بازدید (در محیط کاری)
درخت واژگانی



























