جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Visiting
01
بازدید
the activity of making visits
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
singular
not gender specific
visiting
01
میهمان, دیدار کننده
temporarily teaching or conducting research at an institution
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
نسبی
درجهناپذیر
حوزه
academia, employment
مثالها
The department invited a visiting scholar from Europe to give a series of lectures on medieval literature.
دپارتمان یک پژوهشگر مهمان از اروپا دعوت کرد تا مجموعهای از سخنرانیها درباره ادبیات قرون وسطی ارائه دهد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
visiting
visit



























