جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Visiting
01
بازدید
the activity of making visits
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
visiting
01
میهمان, دیدار کننده
temporarily teaching or conducting research at an institution
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The university appointed a visiting professor of economics for the fall semester to teach advanced macroeconomics courses.
دانشگاه یک استاد مهمان اقتصاد برای ترم پاییز منصوب کرد تا دورههای پیشرفته اقتصاد کلان را تدریس کند.
درخت واژگانی
visiting
visit



























