جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
منفجر کردن
تیم تخریب ساختمان قدیمی را منفجر کرد تا راه برای ساخت و ساز جدید باز شود.
شلیک کردن, تیراندازی کردن
مامور پلیس با یک تیر به هدف شلیک کرد.
با قدرت نواختن, با شدت نواختن
ترومپتزن برای اعلام ورود رژه یک نواخت مینوازد.
با قدرت زدن, با قدرت پرتاب کردن
او توپ فوتبال را به سمت تور کوبید و گل پیروزی بخش را به ثمر رساند.
نابود کردن, ویران کردن
گرمای شدید محصولات را نابود کرد و آنها را خشک و بیجان رها کرد.
مربی به شدت انتقاد کرد از تیم به خاطر عملکرد ضعیفشان در بازی.
منفجر کردن, ترکاندن
کارگران برای راهآهن جدید یک تونل را از میان کوه منفجر کردند.
دمیدن, پاشیدن
کولر هوای سرد را به داخل اتاق دمید و آن را به سرعت خنک کرد.
انفجار
تیم تخریب یک انفجار کنترلشده را به راه انداخت.
وزش, جریان هوا
یک وزش باد سرد به ما برخورد کرد وقتی که بیرون رفتیم.
ضربه بلند, ضربه قوی
او یک ضربه محکم به میدان چپ زد که از روی حصار گذشت.
انفجار, صدا
یک انفجار از آتشبازی محله را ترساند.
انتقاد تند, حمله شدید
ویراستار به دلیل اشتباهات واقعی، طوفان انتقاد از سوی بازبینها دریافت کرد.
یک تجربه عالی, یک شب عالی
ما اوقات خیلی خوبی در کنسرت دیشب داشتیم.
لعنت!, افسوس!
لعنت! کیف پولم را در خانه فراموش کردم.



























