جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to blart
01
گریه کردن اغراقآمیز, ناله کردن بهشکل دراماتیک
to cry or weep, usually in an exaggerated or emotional way
slang
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
blart
سومشخص مفرد
blarts
وجه وصفی حال
blarting
گذشته ساده
blarted
اسم مفعول
blarted
مثالها
Do n't blart, it's not that bad!
گریه نکن، اینقدرها هم بد نیست!



























