جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خالی, سفید
برگه کاغذ خالی به او خیره شده بود، در انتظار پر شدن با کلمات.
خالی, سفید
حسابدار فرمهای خالی اظهارنامه مالیاتی را برای تکمیل به مشتریان ارائه داد.
قطعی, مطلق
او یک پاسخ قطعی منفی به درخواست تمدید پروژه خود دریافت کرد.
او با نگاهی خالی به او نگاه کرد، متوجه نشد که او چه گفته است.
خالی, ضبط نشده
او یک بسته نوار خالی خرید تا آهنگ های مورد علاقه اش را ضبط کند.
فرم شامل جاهای خالی برای نام و آدرس متقاضی بود.
فشنگ خالی, گلوله خالی
بازیگر یک فشنگ خالی شلیک کرد تا صدای تیراندازی ایجاد کند.
خالی, خام
قفلساز از یک خامه برای ایجاد کلید تکراری برای مشتری استفاده کرد.
یک دومینو خالی, یک دومینو بدون نقطه
او یک خالی را به عنوان جایگزینی برای هر عددی در بازی بازی کرد.
فرم, سند خالی
فرم درخواست یک سند خالی است که باید با جزئیات شخصی تکمیل شود.
خالی, شکاف
وقتی سوال پرسیده شد، یک خالی ذهنم را پر کرد، مرا بیصدا گذاشت.
نادیده گرفتن, تظاهر به ندیدن کردن
او تصمیم گرفت همکارش را در راهرو نادیده بگیرد، از تماس چشمی اجتناب کرد.
پاک کردن, خالی کردن
او تصمیم گرفت صفحه را خالی کند تا یادداشتهایش را از ابتدا شروع کند.
برش دادن, شکل دادن
کارخانه ورقهای فلزی را برای تولید به دیسکها برش داد.
تیم حریفان خود را blanked کرد و بازی را با نتیجه 4-0 به پایان رساند.
درخت واژگانی



























