جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پرتاب کردن, پرت کردن، انداختن
مراقب باشید که سنگ به پنجرهها پرتاب نکنید.
برگزار کردن, گرفتن
او برای بهترین دوستش در یک رستوران محلی جشن تولد برگزار کرد.
ناگهان حرکت دادن (اعضای بدن)
او در ناامیدی دستانش را بالا انداخت وقتی فهمید آخرین قطار را از دست داده است.
انداختن, پرت کردن
او به محض ورود به خانه کتش را روی صندلی انداخت.
پرتاب کردن, انداختن
وقتی او به مورد گمشده اشاره کرد، او نگاهی مشکوک به سمتش انداخت.
در جریان انداختن, شروع کردن
او کلید را انداخت، و چراغها چشمک زدند، اتاق را روشن کردند.
انداختن
آتش اردوگاه سایههای لرزان را به درختان میانداخت، و فضایی عجیب در جنگل ایجاد میکرد.
پرتاب کردن, سبب شدن
اخبار غیرمنتظره تمام دفتر را به آشوب انداخت، با این که همه برای یافتن راهحل تقلا میکردند.
بهم ریختن
پیچش داستان در پایان فیلم کاملاً مرا گیج کرد.
موجب افتادن شدن
حرکت ناگهانی اسب تهدید به پرتاب کردن سوارکار میکرد.
تاس انداختن
او تاس را روی صفحه انداخت، امیدوار به نتیجهای مطلوب در بازی مونوپولی.
روتختی
عمل پرتاب
ملافه
درخت واژگانی



























