جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شیرین
او طعم شیرین توت فرنگی تازه را دوست دارد.
دلسوز
او یک فرد بسیار دلنشین است، همیشه از راه خود خارج میشود تا به دیگران کمک کند.
دلپذیر
تکمیل ماراتن پس از ماهها تمرین یک دستاورد شیرین بود.
صدای شیرین ویولن اتاق را از گرما پر کرد.
عطر شیرین گلهای رز باغ را پر کرد.
کوهنوردان از یافتن منبع آب شیرین در کوهها احساس آرامش کردند.
سرآشپز ترجیح میداد در دستورهایش از شیر تازه استفاده کند تا بهترین طعم را تضمین کند.
شیرینیجات
او یک شیرینی از ظرف شیرینی برداشت تا در حین تماشای فیلم از آن لذت ببرد.
*دسر
برای دسر، آنها انتخابی از شیرینیجات داشتند، از جمله کیک شکلاتی و کلوچه.
قسمت شیرین, بهترین لحظه
تکمیل تحقیق اولیه سخت بود، اما نوشتن گزارش نهایی لذتبخش بود.
عزیزم, عشق
"امروز خیلی دلم برات تنگ شده، عزیزم،" گفت در حالی که او را محکم در آغوش گرفت.
عالیه!
ما بلیط کنسرت گرفتیم! عالی!
شیرین, مهربانانه
او تمام شب با او نرم و شیرین صحبت کرد، سعی داشت قلبش را به دست آورد.
درخت واژگانی



























