جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lovely
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
loveliest
شکل تفضیلی
lovelier
درجهپذیر
مثالها
He was a lovely person inside and out, always helping others without expecting anything in return.
او یک فرد دوستداشتنی درون و بیرون بود، همیشه بدون انتظار چیزی در عوض به دیگران کمک میکرد.
02
لذتبخش, دلپذیر
delightful or pleasurable in experience or quality
مثالها
The weather was so lovely that we decided to have a picnic.
هوا آنقدر دلپذیر بود که تصمیم گرفتیم پیکنیک برویم.
03
دوستداشتنی, مهربان
(of a person) very kind, generous, and friendly
informal
مثالها
He is a lovely man who helps everyone.
او مردی دوستداشتنی است که به همه کمک میکند.
Lovely
old use
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
lovelies
مثالها
He smiled at the lovely across the room, hoping she'd notice.
او به زیبا در آن سوی اتاق لبخند زد، به امید اینکه متوجه شود.
مثالها
I'll see you tonight, my lovely.
امشب تو را میبینم، عزیز دلبر.
lovely
01
به زیبایی, شگفت انگیز
done in a way that is visually, emotionally, or aesthetically pleasing
اطلاعات دستوری
مثالها
The garden turned out lovely after all the hard work.
باغ پس از تمام زحمات دلنشین شد.
درخت واژگانی
loveliness
unlovely
lovely
love



























