جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
صاف کردن (مو)
او قبل از رفتن به مهمانی شبانه موهایش را با ژل صاف کرد.
لغزنده شدن, لغزنده کردن
پیادهرو پس از باران شدید لغزنده شد، که راه رفتن را دشوار کرد.
صاف و براق
موهای صاف او نور خورشید را منعکس میکرد در حالی که در خیابان راه میرفت.
صاف و غیرصادق, زیرک و فریبنده
حرفهای نرم او او را از انگیزههای واقعیاش مشکوک کرد.
یخ لغزنده روی برکه، اسکیتسواری را بیزحمت کرد اما تعادل دقیقی میخواست.
فیلم پر از دیالوگهای صیقلی بود، اما هیچ ایده تازهای ارائه نکرد.
صاف, زیبا
فیلم بینقص بود، با نمایش سینماتوگرافی درجه یک و داستانی جذاب.
لکه, لایه
لکهی نفتی ناشی از نشت تانکر، تهدیدی جدی برای زندگی دریایی و جوامع محلی ماهیگیری ایجاد کرد.
مجله با کیفیت بالا, نشریه مجلل
مجله جدید با طرح جلد پرجنبوجوش و عناوین جذاب توجه او را جلب کرد.
لاستیک اسلیک, لاستیک صاف
راننده تصمیم گرفت برای دور آخر از تایرهای صاف استفاده کند، به امید کسب مزیت در مسیر خشک.
کلاهبردار, حیلهگر
همه به او در مورد حیلهگر هشدار دادند که دنیا را وعده میداد اما چیزی تحویل نمیداد.
هلیکوپتر ترابری, هلیکوپتر غیرمسلح
اسلیک به نرمی روی پد فرود آمد، آماده برای انتقال سربازان به مقصد بعدیشان.
درخت واژگانی



























