جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
phony
01
جعلی, دروغین
not based on honesty or truth and intended to mislead others
Dialect
American
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
phoniest
شکل تفضیلی
phonier
درجهپذیر
مثالها
The phony psychic claimed to have special powers but was exposed as a fraud.
جعلی روانشناس ادعا کرد که قدرتهای ویژهای دارد اما به عنوان یک کلاهبردار افشا شد.
Phony
01
دغل, ریاکار
a person who is insincere or pretends to be something they are not
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
phonies
مثالها
The phony acted friendly but secretly spread rumors.
دروغین دوستانه رفتار کرد اما در خفا شایعات پخش کرد.



























