جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سایه
سایه ساختمان بر فراز پارک نمایان بود.
سایه, نیمسایه
داخل غار در سایه باقی ماند.
سایه, شبح
خاطرات تنها سایههایی از گذشته بودند.
محافظت, پنهانسازی
شاهدان در سایه عمل کردند تا از شناسایی جلوگیری کنند.
اثر, نشان
ردپاها سایهای از کسی بودند که از آنجا گذشت.
پیشآگهی, پیشبینی
خبر سایهای بر جشن انداخت.
سایه, ناظر
دیپلمات توسط یک سایه دنبال میشد.
سایه همیشگی, همدم جدانشدنی
در طول سفرهایش، سگش یک سایه ثابت بود.
سایه, تأثیر
سایه گذشته بر هر تصمیمی تأثیر گذاشت.
تعقیب کردن, سایه کردن
کارآگاه رودریگز تصمیم گرفت تا تعقیب کردن مظنون را در طول روز برای جمعآوری اطلاعات بیشتر انجام دهد.
سایه انداختن, مسدود کردن نور
همانطور که خورشید غروب میکرد، درختان بلند شروع به سایه انداختن بر کل حیاط خلوت کردند.
دنبال کردن از نزدیک, نظارت از نزدیک
کارآموز مأمور شد تا از نزدیک دنبال کند مدیر ارشد را برای یادگیری جزئیات پروژه جدید.
سایه, اپوزیسیون
صدراعظم سایه بودجه دولت را مورد انتقاد قرار داد.
درخت واژگانی



























