جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سرو کردن (غذا و...)
سس را روی پاستا بریزید و بلافاصله سرو کنید.
شروع کردن (در بازیهایی شبیه به تنیس)
او برای سرو زدن جلو آمد، با هدف قرار دادن گوشه زمین حریف.
به درد خوردن
یک جعبه مقوایی بزرگ خدمت خواهد کرد برای این منظور.
بهکار رفتن, بهدرد خوردن
هنری به عنوان عضو کمیتهها و کمیسیونهای متعدد خدمت کرد.
کمک کردن
اقدامات او کمک کرد تا رابطهشان را تقویت کنند.
به کار آمدن
خیریه با ارائه غذا و سرپناه به بیخانمانها خدمت میکند.
کمک کردن (با فراهم کردن غذا و غیره)
میزبان به مهمانانش یک وعده غذایی مقوی با نان گرم سرو کرد.
وقف کردن
او با پیوستن به ارتش و اختصاص دادن زندگیاش به دفاع ملی، به کشورش خدمت کرد.
مفید بودن
آب و هوا مناسب بود برای عروسی فضای باز آنها، با آسمانی صاف و نسیمی ملایم.
فرستاده شدن (احضاریه یا اخطارنامه)
او گفت که وکیلش ظرف یک هفته حکمی را به شرکت چندملیتی اعلام خواهد کرد.
کار کردن
او برای سالهای زیادی به خانواده سلطنتی خدمت کرد، با وفاداری به نیازهایشان رسیدگی کرد.
حبس کشیدن, زندان بودن
او به جرم سرقت محکوم شد و مجبور شد پنج سال را در زندان بگذراند.
جفتگیری کردن
سگ نر برای خدمت به ماده برای تولید مثل آورده شد.
خدمت کردن
او تصمیم گرفت پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان در ارتش خدمت کند.
کافی بودن (غذا)
دستور غذا برای چهار نفر کافی است.
سفارش گرفتن
او همیشه سعی میکند نیازهای مشتریانش را به بهترین شکل ممکن برآورده کند.
دست انداختن, حقه زدن
همه آنها در این کار دست داشتند، با سرو کردن یک حقه به او که باعث شد در مقابل همه احمق به نظر برسد.
رفتار کردن
آنها توسط منشی بیادب پیشخوان بد خدمت داده شدند.
فراهم آوردن, در دسترس قرار دادن، ارائه کردن
آنها با وایفای رایگان در پارکهای عمومی به کل شهر خدمت میکنند.
استفاده کردن (از تجهیزات جنگی)
آنها آماده بودند تا در یک لحظه اسلحهها را استفاده کنند.
با استایل پوشیدن, با اعتماد به نفس ارائه دادن
او واقعاً در آن لباس امشب سرو میکند.
تأمین کردن, فروختن
او در مهمانی به دوستانش مواد میدهد.
(با پرتاب توپ) بازی را در جربان انداختن
سرویس تنیسباز قدرتمند و دقیق بود.
درخت واژگانی



























