جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پرستار
من از کار سخت و فداکاری پرستاران در حفظ سلامت و ایمنی ما قدردانی میکنم.
پرستار بچه, مراقب کودکان
پرستاری کردن, مراقبت کردن
پس از عمل جراحی، او تصمیم گرفت با ارائه مراقبت و حمایت مداوم، دوستش را به سلامتی پرستاری کند.
پرستاری کردن, مراقبت کردن
او با دقت از مچ پایش که پیچ خورده بود مراقبت کرد با نگه داشتن آن بالا و یخ زده.
پرورش دادن, نگه داشتن
او یک امید پنهانی پرورش میداد که اوضاع بهتر خواهد شد.
*کمکم نوشیدن
او قهوهاش را آرام مینوشید، از گرمای آن لذت میبرد در حالی که کتاب میخواند.
*شیر دادن
نوزاد حدود بیست دقیقه شیر خورد قبل از اینکه بخوابد.
شیر دادن
او هر چند ساعت یک بار در طول روز به نوزادش شیر میداد.
پرستاری کردن, مراقبت کردن
او پروژه را از مراحل دشوارش پرستاری کرد، موفقیت آن را تضمین نمود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی



























