جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او خود را اینگونه معرفی کرد: "سلام، اسم من الکس است."
توهین
او در خشم او را با نامی بیرحمانه صدا زد.
شهرت, آوازه، محبوبیت
او سخت کار کرد تا نام خوبی برای خودش بسازد.
فرد مشهور
آلبرت انیشتین یک نام شناخته شده در سراسر جهان است.
نامیدن
والدین اغلب پس از در نظر گرفتن عوامل مختلف، با دقت فرزندان خود را نامگذاری میکنند.
متذکر شدن, اشاره کردن، نام بردن
مدیرعامل نام برد از کار تیمی به عنوان مهمترین عامل در دستیابی به اهداف شرکت.
نام بردن
در طول ارائه، او هر یک از اعضای تیم پروژه و مشارکتهایشان را نام برد.
شناسایی کردن, مشخص کردن
شاهد نتوانست متهم را در صف نام ببرد.
مشخص کردن, نام بردن
سرآشپز مواد لازم برای دستور غذا را نام برد: آرد، شکر، تخم مرغ و عصاره وانیل.
منتسب کردن
هیئت مدیره او را به عنوان مدیر عامل جدید شرکت منصوب کرد.
درخت واژگانی



























