جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
عشق بازی کردن
این زوج نمیتوانستند دست از هم بردارند و تمام شب روی مبل همدیگر را بوسیدند و در آغوش گرفتند.
فهمیدن, درک کردن
چطور متوجه جواب آن معما شدی؟
تشخیص دادن, تمایز قائل شدن
به زحمت میتوانستم کلمات روی صفحه را تشخیص دهم.
فهمیدن, کشف کردن
من در ابتدا نتوانستم او را درک کنم، اما در نهایت فهمیدم که او فقط خجالتی است.
درک کردن, فهمیدن
او آنقدر آرام صحبت کرد که من نتوانستم کلماتش را بفهمم.
پر کردن, تکمیل کردن
شرکت یک چک به فروشنده صادر کرد.
سربلند بیرون آمدن, کنار آمدن
علیرغم چالشها، مطمئنم که تو در کار جدید موفق میشوی.
موفق شدن, مدیریت کردن
جان در مصاحبه شغلی چطور عمل کرد؟
ادعا کردن, چیزی را به عنوان چیزی دیگر نشان دادن
شرکت ادعا میکند سودآور است، اما من مطمئن نیستم که این درست باشد.
ارائه شواهد یا استدلال هایی در حمایت از یک ادعا یا باور, تلاش برای اثبات
وکیل سعی کرد ثابت کند که متهم بیگناه است.
بوسیدن با اشتیاق, رابطه جنسی داشتن
دوستان بعد از یک شب نوشیدن تصمیم گرفتند بوسیدن.



























