جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آزاد, رها
سگ در حیاط رها بود، با خوشحالی دور میدوید.
گشاد, آزاد
بعد از کاهش وزن، شلوارش گشاد شد و به سایز کوچکتری نیاز داشت.
بند کفش شل باعث شد که او بلغزد و روی پیادهرو بیفتد.
شل, سست
آزاد, کنترل نشده
تقریبی, آزاد
ترجمه آزاد به سادهسازی مفاهیم پیچیده برای مخاطب عام کمک کرد.
غذای تند باعث شد او برای بقیه روز مدفوع شل داشته باشد.
غیر رسمی, غیر رسمی
شل, گشاد
بی بند و بار, بی مسئولیت
آزاد, بیقید
شل, به دقت بسته بندی نشده
فرار کرده, آزاد
رها کردن, آزاد کردن
نگهدار تصمیم گرفت پرنده را از قفس رها کند تا به آن اجازه پرواز دهد.
رها کردن, شلیک کردن
کماندار تیر را رها کرد و به مرکز هدف اصابت کرد.
شل کردن, رها کردن
او شل کردن چنگش به فرمان در حالی که شروع به آرامش کرد.
باز کردن, رها کردن
او با یک کشش سریع گره روی طناب را باز کرد.
آزادانه, بدون محدودیت
درخت واژگانی



























