جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بیهوش کردن
بیهوشی شما را قبل از عمل جراحی از هوش میبرد.
ضربهفنی کردن (مسابقه بوکس), ناکاوت کردن (مسابقه بوکس)
بوکسور یک مشت قدرتمند زد که حریفش را در راند سوم ناک اوت کرد.
شکست دادن
تیم کمتر مورد انتظار توانست قهرمانان فعلی را در مسابقات شکست دهد.
نابود کردن, از کار انداختن
بادهای شدید خطوط برق را در سراسر محله از کار انداختند.
خالی کردن, حذف کردن
او باید قبل از روشن کردن سیگار، تنباکوی قدیمی را از آن خالی میکرد.
شگفت زده کردن, حیرت زده کردن
منظره نفسگیر از قله کوه مرا مبهوت کرد.
تمام کردن, پایان دادن
ما باید این گزارش را تا پایان روز تمام کنیم.
انتقال پیام با ضربه زدن به الگوهای خاص, رساندن پیام از طریق ضربههای کدگذاری شده
آنها یک الگو را میکوبیدند تا به دوستانشان بفهمانند که بیرون هستند.
از پا درآوردن, به خواب بردن
قرصهای خوابآور مرا در کمترین زمان از پا درمیآورند.
حذف کردن, ریشه کن کردن
روش جدید کنترل آفات به طور موثری از بین برد آلودگی حشرات در خانه را.
سخت تلاش کردن
مختارید



























