جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چند بار به کسی ضربه زدن
بوکسور حریف خود را با مشتهای سنگین میزند.
بدرفتاری کردن, بی احترامی برخورد کردن
شرکت با کارمندانش بدرفتاری میکند، انتظار دارد که آنها ساعتهای طولانی با دستمزد کم کار کنند.
گشتن, پرسه زدن
او یک جهانگرد باتجربه است که بیش از دو دهه است در حال گشت و گذار در جهان است.
وقت گذراندن با, همنشینی کردن با
این دو از زمانی که در دانشگاه ملاقات کردند با هم میگردند، پیوندی ناگسستنی تشکیل دادهاند.
این طرف و آن طرف بودن, در اطراف پرسه زدن
کلیدهای من باید این اطراف باشند. فقط نمیتوانم پیدایشان کنم.
به صورت غیررسمی بحث کردن, در مورد ایده ها فکر کردن
من چند راهحل بالقوه برای مشکل را با دوستم بحث کردم، اما به نتیجهی قطعی نرسیدیم.
مورد بحث قرار گرفتن, گفتگو شدن
این ایدهها در حال بحث هستند سالهاست، اما هنوز هیچکس اقدامی عملی نکرده است.



























