exit pollexplore
از 21
exit pollexplore
exit poll[n]

نظرسنجی خروج از حوزه رأی‌گیری,نظرسنجی خروجی

exit sign[n]

علامت خروج,تابلو خروج

exmoor horn[n]

Exmoor Horn,نژادی از گوسفند که بومی منطقه اکسموور در انگلستان است، معروف به مقاومت و توانایی چریدن بر روی پوشش گیاهی سخت و مرتفع

exocarp[n]

برون‌بر

exocrine[n][adj]

اگزوکرین,غده اگزوکرین • اگزوکرین,مربوط به غدد اگزوکرین یا ترشحات آنها

exodontics[n]

قسمتی از دندان‌پزشکی مرتبط با کشیدن دندان

exodus[n]

هجرت

exonerate[v]

بی‌گناه اعلام کردن

exoplanet[n]

سیاره فراخورشیدی

exorbitance[n]

گزافی

exorbitant[adj]

سرسام‌آور

exorcise[v]

دفع کردن

exorcism[n]

جن‌گیری

exoskeleton[n]

استخوان‌بندی خارجی

exosphere[n]

اگزوسفر

exothermic reaction[n]
exotic[adj][n]

بیگانه • گیاه غیرمعمولی,حیوان غیرمعمولی

exotic belly dancer[n]

رقاصه شکم عجیب و غریب,رقاصه شرقی عجیب و غریب

exotic dancer[n]

رقصنده اگزوتیک,استریپر

exotic shorthair[n]

گربه اگزاتیک موکوتاه

expand[v]

گسترش یافتن

expand on[v]

جزئیات بیشتر ارائه دادن

expandable[adj]
expandable storage[n]

ذخیره‌سازی قابل گسترش,حافظه قابل گسترش

expanded[adj]

گسترش یافته,بزرگ شده

expanded notation[n]

نماد گسترده,تجزیه عددی

expanse[n]

گستره

expansion[n]

گسترش

expansive[adj]

گسترش پذیر,کشسان

expansively[adv]
expansivity[n]
expat[n]

مهاجر,اکسپت

expatiate[v]

به تفصیل شرح دادن

expatriate[n][v]

مهاجر,تبعیدی • تبعید کردن

expect[v]

گمان کردن

expect the other shoe to drop[phrase]
expectancy[n]

انتظار

expectant[adj]

منتظر, بی‌صبر

expectantly[adv]

با انتظار,به صورت منتظرانه

expectation[n]

انتظار

expected[adj]

محتمل

expectorant[n]

داروی خلط‌آور

expectorate[v]

از سینه بیرون کردن

expediency[n]

سودجویی

expedient[adj][n]

صلاح • راه حل موقت,روش مناسب

expedite[v]

تسریع کردن

expedite rule[n]

قانون تسریع,قانون شتاب

expediter[n]

*مسئول خروج نهایی غذا

expedition[n]

مأموریت

expeditious[adj]

باعجله

expeditiously[adv]

به سرعت,به طور موثر

expel[v]

اخراج کردن

expend[v]

کامل استفاده کردن

expendable[adj]

بی‌اهمیت

expenditure[n]

مخارج

expense[n][v]

هزینه • به عنوان هزینه ثبت کردن,به صورت هزینه منظور کردن

expensive[adj]

گران

expensively[adv]

به‌طور گران‌قیمت

experience[v][n]

تجربه کردن • تجربه

experience point[n]

امتیاز (در بازی کامپیوتری)

experienced[adj]

باتجربه

experiencer[n]

تجربه کننده,موضوع تجربی

experient[adj]

با تجربه,کارآزموده

experiential[adj]
experiential education[n]

آموزش تجربی,یادگیری از طریق تجربه

experiential learning theory[n]

نظریه یادگیری تجربی,نظریه یادگیری از طریق تجربه

experiment[n][v]

آزمایش • آزمایش کردن

experimental[adj]

تجربی

experimental cinema[n]

سینمای آوانگارد

experimental group[n]

گروه آزمایشی,گروه تست

experimental music[n]

*موسیقی تجربی

experimental rock[n]

*راک تجربی

experimental theater[n]

تئاتر تجربی

experimental variable[n]

متغیر آزمایشی,عامل آزمایشی

experimentally[adv]

به صورت تجربی

experimentation[n]

آزمایش

expert[n][adj]

متخصص • متخصص,کارآزموده

expertise[n]

تخصص, مهارت

expertly[adv]

ماهرانه, با مهارت

expiate[v]

جبران کردن

expiration date[n]

*تاریخ انقضاء

expire[v]

منقضی شدن

expiry[n]

فوت,مرگ

expiry date[n]

تاریخ انقضا,تاریخ پایان

explain[v]

توضیح دادن

explain away[v]

کم‌اهمیت جلوه دادن

explainable[adj]

قابل توضیح

explanation[n]

توضیح

explanatory journalism[n]

روزنامه‌نگاری توضیحی,روزنامه‌نگاری تشریحی

explicable[adj]

قابل توضیح,قابل درک

explicate[v]

توضیح دادن

explicit[adj]

واضح

explicitly[adv]

به صراحت

explode[v]

منفجر کردن

exploding lake[n]
exploit[v][n]

استثمار کردن • دستاورد,پهلوانی

exploitation[n]
exploration[n]

کاوش

exploratory[adj]

اکتشافی,برای کشف

explore[v]

سیاحت کردن

LanGeek
دانلود برنامه