جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
موهای مادربزرگم خاکستری است.
با موهای خاکستری
آقای خاکستری با خردی که سالها برایش به ارمغان آورده بود صحبت کرد.
مدیر یک موقعیت خاکستری در شرکت داشت، با مسئولیتهایی که شکاف بین مدیریت ارشد و کارکنان را پر میکرد.
خاکستری, غیررسمی
روشهای مالی خاکستری شرکت نگرانیهایی را در مورد رعایت استانداردهای نظارتی ایجاد کرد.
دولت سیاستهایی را برای رسیدگی به نیازهای جمعیت خاکستری در حال رشد معرفی کرد.
هوای خاکستری سایهای غمگین بر تمام روز انداخت و همه چیز را غمگین کرد.
خاکستری, چندفرهنگی
محلههای خاکستری شهر به دلیل تنوع فرهنگی غنی و زندگی پرجنبوجوش جامعهشان شناخته شده بودند.
چهره او پس از شنیدن اخبار نگران کننده از نگرانی خاکستری شد.
خاکستری, ابری
آسمان خاکستری صبح را آرام و کند کرد.
خاکستری, رنگ خاکستری
اتاق با رنگ خاکستری آرامشبخش رنگآمیزی شده بود، که فضایی آرام و مینیمالیستی ایجاد میکرد.
خاکستری, لباس خاکستری
او یک خاکستری شیک به دفتر پوشید، که حرفهایگری را با لمسی از سبک مدرن ترکیب میکرد.
خاکستری, اسب خاکستری
اسب نر خاکستری با شکوهی بود، پوشش آن زیر نور خورشید می درخشید.
گری, واحد گری
قرار گرفتن در معرض تابش با واحد گری اندازهگیری شد تا ایمنی تضمین شود.
سفیدی مو, موهای خاکستری
سفیدی موهایش نشانهای از ظاهر متشخص او بود.
خاکستری شدن, به رنگ خاکستری درآمدن
فرآیند پیری به تدریج موهای یک زمان تیره او را خاکستری کرد.
خاکستری شدن, رنگ خاکستری گرفتن
موهایش شروع به سفید شدن کرد وقتی به اواخر چهل سالگی رسید.
در حالی که او برای دههها در همان شغل کار میکرد، به تدریج سفید شد.
درخت واژگانی



























