جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دخیل شدن
او به گروه کر مدرسه پیوست و شروع به تمرین با گروه کرد.
علاقهمند شدن
آنها به باغبانی رو آوردند و یک واحه رنگارنگ در حیاط خلوت ایجاد کردند.
وارد شدن, داخل شدن
او نیاز داشت تا برای شرکت در جلسه وارد ساختمان شود.
به سختی پوشیدن
او سعی کرد بپوشد لباس غواصی را برای ماجراجویی غواصی خود.
قبول شدن, پذیرفته شدن
او از پذیرفته شدن در مدرسه پزشکی معتبر بسیار هیجان زده بود.
وارد چیزی شدن (برای درک کامل), آشنا شدن
آنها تصمیم گرفتند که به عمق تاریخ تمدنهای باستانی بروند.
سرزنش کردن
او به خاطر بارها از دست دادن مهلتها، کارمندش را سرزنش کرد.
چیزی را گشتن
او به داخل کیفش رفت تا کلیدهایش را پیدا کند.
ترقیب کردن
مربی سعی کرد بازیکنان را به یک رژیم تمرینی جدید وارد کند برای بهبود عملکرد.
منصوب شدن
او در سال 2005 به عنوان نماینده مجلس وارد پارلمان شد.
وارد شدن
او به تدریج پس از دوره چالش برانگیز به ذهنیت مثبت تری رسید.
باعث شدن, به جایی کشیدن
سرمایهگذاریهای پرخطر او ممکن است او را در مشکلات مالی بیاندازد.
به انجام کاری عادت کردن, عادتی را در خود شکل دادن
او اخیراً عادت کرده که هر روز مدیتیشن کند تا استرس را کاهش دهد.
وارد حرفه یا شغلی شدن
پس از اتمام دوره کارآموزی، او وارد صنعت تجارت شد.



























