جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
فرو بردن, غوطهور کردن
همخانهای آسیایی من دوست دارد رولهای سوشی خود را در سس سویا فرو برد.
فرو بردن, پایین آوردن
پرنده با ظرافت بالهایش را پایین آورد در حالی که برای فرود آمدن روی شاخه پایین میآمد.
پایین آمدن
خورشید زیر افق فرو رفت، که نشانه پایان روز بود.
فرو بردن, برداشتن
او دستش را در سطل فرو برد تا کمی آب بردارد.
فرو بردن, خیس کردن
او پارچه را در سطل آب صابونی فرو برد تا پنجره ها را تمیز کند.
فرو بردن, خیساندن
دامپزشک غوطهوری سگ را برای درمان گال توصیه کرد.
فرو بردن, خیس کردن
او فتیله را در موم زنبور عسل ذوب شده فرو برد تا یک شمع دست ساز بسازد.
فرود آمدن, پایین رفتن
مسیر پیادهروی بهطور ناگهانی پایین میرفت در حالی که به دره پایین میرسید.
کج کردن, پایین آوردن
در حین رانندگی در ترافیک روبرو، انتظار میرود رانندگان چراغهای جلو خود را کم نور کنند تا از خیرگی جلوگیری شود.
تنباکو کشیدن, مصرف تنباکو
او دوست داشت بکشد انفیه را در حالی که عصرها روی ایوان مینشست.
در رفتن, فرار کردن
باید بروم، بعداً میبینمت.
سس (غلیظ), دیپ
او چیپس را با یک دیپ پنیر خامهای سرو کرد.
جیب بر, دزد
پلیس یک جیببر را در حال تلاش برای دزدی کیف پول گرفت.
نزول, کاهش
بازار سهام امروز یک افت کوچک را تجربه کرد.
یک شنا کوتاه, یک شیرجه تازه کننده
ما برای یک شنا سریع در دریاچه رفتیم.
دیپ روی میلههای موازی, دیپ
او ده دیپ را به عنوان بخشی از تمرین خود تکمیل کرد.
شمع غوطهوری, شمع فروبری
شمعهای غوطهوری سنتی با لایهلایه کردن موم بارها و بارها ساخته میشوند.
فروبردن, غوطهوری
به قلممو یک غوطهوری سریع در رنگ بدهید.
انحراف مغناطیسی, زاویه انحراف مغناطیسی
قطبنما انحراف 60 درجه را در آن عرض جغرافیایی نشان داد.
فرورفتگی, گودی
جاده یک فرورفتگی دارد که پس از باران آب جمع میکند.
درخت واژگانی



























