جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
به حالت قبل برگشتن
علیرغم تلاشهایش برای پیشروی، نتوانست از شکهایش رها شود و خود را در حال بازگشت به عادتهای قدیمی یافت.
به حالت قبل بازگرداندن
تکنسین مجبور شد ترموستات را به عقب برگرداند زیرا اتاق خیلی گرم بود.
مسیری را برگشتن
زائران برگشتند زمانی که به یک منطقه محدود رسیدند.
بازگرداندن, به حالت قبلی برگرداندن
تکنسین مجبور شد ترموستات را به عقب برگرداند زیرا اتاق خیلی گرم بود.
برگرداندن, پس زدن
به دلیل بسته شدن جاده، پلیس مجبور شد صدها خودرو را به عقب برگرداند تا ترافیک را منحرف کند.
پس زدن, وادار به عقب نشینی کردن
علیرغم پافشاری آنها، گشت مرزی با موفقیت کسانی را که قصد عبور غیرقانونی از مرز را داشتند به عقب راند.
برگرداندن, معکوس کردن
خیاط ماهرانه کت را برگرداند تا یک درز را تعمیر کند.
بازگشت, صرف نظر کردن
پس از امضای قرارداد، هیچ بازگشتی وجود ندارد؛ شما متعهد به شرایط و ضوابط هستید.



























