جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ناگهان افتادن, کلهپا شدن
در حالی که تعادل خود را روی پیادهرو یخی از دست داد، شروع به غلتیدن کرد.
فرو ریختن, متلاشی شدن
خانه قدیمی و رها شده شروع به فروریختن کرد وقتی که پیهای ضعیفش بالاخره تسلیم شدند.
غلتیدن, چرخیدن
بچهها با خوشحالی از تپهی چمنی غلتیدند.
واژگون کردن, انداختن
بچه شیطان به طور تصادفی با برخورد به برج بلوکهای ساختمانی آن را واژگون کرد.
چرخیدن و افتادن, سقوط چرخشی
در طول اجرای آکروباتیک، هواپیمای بدلکاری در آسمان چرخید.
غلت زدن, انجام حرکات آکروباتیک
ژیمناست ماهر به راحتی روی تشک غلطید.
سقوط کردن, افت شدید داشتن
پس از بحران اقتصادی، قیمت سهام سقوط کرد.
سقوط کردن, افتادن
پس از یک سری پروژههای ناموفق، شرکت در دنیای تجارت شروع به سقوط کرد.
خشک کردن, خشک کردن در خشک کن
بعد از شستن حولهها، او تصمیم گرفت آنها را در خشککن خشک کند.
فهمیدن, درک کردن
پس از لحظهای سردرگمی، تماشاگران به صورت جمعی دریافتند که اجرای کمدین ماهیت طنز دارد.
ریختن به هم, به طور نامرتب قرار دادن
او به سرعت لباسهایش را داخل چمدان انداخت، سعی میکرد قبل از سفر عجلهای بستهبندی کند.
غلتیدن, چرخش
سقوط, غلطیدن
درخت واژگانی



























