جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
قدم
او یک قدم محتاطانه به جلو در اتاق تاریک برداشت.
پلههای چوبی ایوان زیر پای بازدیدکنندگان که به درب جلویی کلبه نزدیک میشدند، جیرجیر میکرد.
گام
مسافتی که با یک قدم طی میشود
قدم, گام، مرحله
حرکت پا
جایگاهِ دکلِ کشتی
گام (موسیقی)
در گام ماژور، بین نت اول و دوم یک قدم کامل و بین نت سوم و چهارم یک نیم قدم وجود دارد.
رد پا
صدای پا
مسافت کوتاه
استپ (ورزش)
قدم برداشتن, گام برداشتن
او به طور منظم با اعتماد به نفس و ظرافت روی زمین رقص قدم میگذارد.
(با پا) فشار وارد آوردن
او مجبور شد به سرعت روی پدال ترمز پا بگذارد تا ماشین را ناگهان متوقف کند.
وارد شدن
پس از سالها تمرین، او آماده بود تا به نقش یک بازیگر اصلی در صحنه بزرگ قدم بگذارد.
(دکل کشتی را) ثابت کردن
خدمه با دقت دکل اصلی را در موقعیت تعیین شده قرار دادند.
پله گذاشتن
طراح باغ تصمیم گرفت که منظره پلکانی را پلکانی کند.
رقصیدن
او به ریتم قدم گذاشت و همه را در مهمانی تحت تأثیر قرار داد.
درخت واژگانی



























