جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
صحنه (تئاتر و...)
بازیگر به روی صحنه رفت تا مونولوگ خود را اجرا کند.
صحنه, تئاتر
او از سنین جوانی به دنبال شغلی در صحنه بود.
صحنه, پلتفرم
بازار شلوغ به عنوان صحنه ای برای هنرمندان و اجراکنندگان محلی عمل میکرد.
دوره زمانی
پروژه در حال حاضر در مرحله برنامهریزی است، جایی که اهداف در حال تعریف هستند.
مرحله, فاز
اولین مرحله از سفر جادهای آنها، آنها را از میان کوههای دیدنی عبور داد.
کالسکه پستی
کالسکه به میدان شهر رسید، آماده سوار کردن مسافران جدید.
صحنه, سن
او اسلاید را با دقت روی صحنه میکروسکوپ قرار داد تا سلولها را مشاهده کند.
روی صحنه اجرا کردن
شرکت تئاتر به صحنه میبرد نمایشنامههای شکسپیر را در طول سال.
سازماندهی کردن
آنها یک رویداد خیریه ترتیب خواهند داد تا برای پناهگاه محلی کمک مالی جمعآوری کنند.
ترتیب دادن, به صحنه آوردن
آنها یک اعتراض ترتیب دادند تا توجه را به بحران محیط زیست جلب کنند.
درخت واژگانی



























