جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
softly
اطلاعات دستوری
قید حالت
مثالها
I softly spoke words of comfort to calm her fears.
من آرام کلمات تسلیبخش را بر زبان آوردم تا ترسهایش را آرام کنم.
مثالها
She whispered softly, not wanting to disturb anyone.
او آرام زمزمه کرد، نمیخواست کسی را آزار دهد.
2.1
به نرمی, پیانو
(music) with a smooth, subdued, and gentle sound
مثالها
The pianist ended the piece softly and slowly.
پیانیست قطعه را نرم و آهسته به پایان رساند.
03
به آرامی, ملایم
in a muted or gentle way, especially of light or color
مثالها
The lamp lit the room softly in the evening.
چراغ اتاق را به نرمی در عصر روشن کرد.
درخت واژگانی
softly
soft



























