جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
لغزیدن, سر خوردن
اسکیت باز به راحتی روی یخ لغزید، و با هر سر خوردن طرحهای زیبایی ایجاد کرد.
یواشکی رفتن, دزدکی رفتن
جاسوس موفق شد از میان محوطهای به شدت محافظتشده بگریزد، از دوربینهای امنیتی و گشتها اجتناب کند.
لغزاندن, با احتیاط قرار دادن
جاسوس در طول پذیرایی شلوغ یک پیام محرمانه را به آرامی در جیب دیپلمات قرار داد.
لیز خوردن, سر خوردن
کوهنورد روی مسیر یخزده لغزید و از شیب پایین افتاد.
افول کردن, تنزل یافتن
مهارتهای ورزشکار پس از یک دوره طولانی عدم فعالیت شروع به کاهش کرد.
لغزش, اشتباه کردن
گوینده به طور تصادفی لغزید و در طول ارائه اطلاعات نادرستی ارائه داد.
لغزیدن, گریختن
صابون خیس از دستش لغزید و روی کف حمام افتاد.
لغزیدن, گریختن
علیرغم مطالعه گسترده، چند نکته کلیدی در طول امتحان از ذهنم لغزید.
لغزیدن, به لغزیدن واداشتن
آشپز چاقوی تازه تیز شده را از میان سبزیجات لغزاند.
زیرپیراهنی, زیرپوش زنانه
روبالشی
لغزش, پاشنه لغزیدن
اشتباه اجتماعی, لغزش
اشتباه, خطا
لغزش, لغزش جانبی
فرار, حیله
لغزش, سرخوردن
نوار, زبانچه
تکه کاغذ, رسید
لغزش, سرخوردن
محل بستن, جایگاه پهلوگیری
فرد جوان و لاغر, نوجوان باریک اندام
قلمه, پیوند
مخلوط مایع خاک رس, زیرلعاب
اسلیپ, موقعیت اسلیپ
کاپیتان بهترین فیلدر خود را در موقعیت اسلیپ برای توپ جدید قرار داد.
درخت واژگانی



























