جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خدمت
رستوران به ارائه خدمات عالی به مشتریان خود افتخار میکرد.
مراسم (کلیسا)
او در یک مراسم ویژه برای شب کریسمس در کلیسای محلی خود شرکت کرد.
تعمیر و نگهداری دستگاه
مکانیک سرویس کامل روی ماشین را انجام داد.
سرویسدهی به مشتریان
خدمات رستوران هر مشتری را تحت تأثیر قرار داد.
خدمت, کمک
او با کمک به جابجایی مبلمان به او خدمت کرد.
خدمات, خدمات عمومی
خدمات حمل و نقل عمومی اتوبوسها، قطارها و ترامواها را برای مسافران در سراسر شهر به کار میگرفت.
خدمت, کار
او در یک شرکت بزرگ شروع به کار کرد.
یکی از شاخههای نیروهای مسلح
آنها از یک خانواده خدماتی میآیند که نسلها در نیروهای مسلح خدمت کردهاند.
سرویس
سرویس مداوم او در بدمینتون به حریفان فشار وارد کرد.
جفتگیری, خدمت
اسب نر برای خدمت با مادیانها انتخاب شد.
ابلاغ, تحویل
کلانتر ابلاغ احضاریه دادگاه را انجام داد.
خدمت فئودالی, وظیفه فئودالی
مستأجران قرون وسطی خدمت را به ارباب خود مدیون بودند.
سرویس غذاخوری, ست کامل ظروف
او یک سرویس جدید برای شامهای رسمی خرید.
متصل بودن به, سرویسدهی شدن توسط
آپارتمانهای جدید هم با گاز و هم با برق سرویس میشوند.
تعمیر کردن
سرویس منظم تجهیزات عمر آن را افزایش میدهد.
جفتگیری کردن, آمیزش کردن
کشاورز برای تولید یک کره اسب، مادیان را جفتگیری کرد.
درخت واژگانی



























