جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پوشیدن
من همیشه قبل از دوچرخه سواری کلاهم را میگذارم.
*غذا درست کردن
من کتری را برای چای میگذارم.
اضافه کردن (وزن)
او از زمان تعطیلات چند پوند اضافه کرده است.
به صحنه آوردن, اجرا کردن
مدرسه تصمیم گرفت نمایشی درباره آگاهی محیط زیستی برگزار کند.
اضافه کردن, جمع کردن
من در سفر جادهای آخر هفته گذشته 100 مایل اضافه کردم.
به خود گرفتن, ادا کردن
او یک لهجه بریتانیایی ساختگی به خود گرفت تا در طول تماس شوخی، با دوستانش شوخی کند.
زدن
من همیشه قبل از رفتن به ساحل کرم ضد آفتاب میزنم.
برگزاری, آماده کردن
شورای شهر سخت کار کرد تا یک نمایش آتشبازی به یاد ماندنی برای روز استقلال ترتیب دهد.
روشن کردن
او کامپیوتر را روشن کرد و شروع به کار روی پروژهاش کرد.
انتقال دادن, منتقل کردن
میشه لطفاً منو به بخش فروش وصل کنید؟
تجویز کردن, گذاشتن روی
دکتر بیمار را روی یک رژیم غذایی سخت قرار داد تا وضعیتش را مدیریت کند.
پخش کردن, گذاشتن
میتوانی کمی جاز پخش کنی در حالی که ما شام میخوریم؟
افزایش دادن (مالیات, ...)
رستوران تصمیم گرفت در ساعات اوج اعمال 10% هزینه اضافی برای پوشش هزینههای عملیاتی افزایش یافته.
شرطبندی کردن
او 50 دلار شرط بست که تیم خانگی برنده خواهد شد.
جعلی, نمايشی



























