جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بیایید صبر کنیم و ببینیم که وضعیت چگونه پیش میرود قبل از اینکه تصمیمی بگیریم.
تمام شدن, کاهش یافتن
همانطور که بازی به وقت اضافه رفت، بازیکنان شروع به تمام شدن کردند.
پیش رفتن, به پایان رسیدن
همانطور که صحنههای پایانی به پایان میرسیدند، فیلم به اوج احساسی خود رسید.
تا پایان انجام دادن, بازی کردن تا پایان
آنها تصمیم گرفتند صحنه را تا پایان اجرا کنند با وجود مشکلات فنی.
تمام کردن, مصرف کردن
صید بیرویه ذخایر ماهی را در منطقه تمام کرده است.
به تدریج منتشر کردن, به صورت کنترل شده پخش کردن
فیلمساز برنامهریزی کرد که تیزرهای فیلم را پخش کند تا تا تاریخ اکران هیجان ایجاد کند.
بیان کردن, اجرا کردن
در درمان، افراد ممکن است ترسهای خود را بازی کنند تا در یک محیط امن با آنها روبرو شوند و آنها را مدیریت کنند.
تمام شدن, خسته کننده شدن
شعار برنامه تلویزیونی به سرعت کهنه شد زیرا در مکالمات روزمره بیش از حد استفاده شد.



























