جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
اصلی
در پارک، جاذبه اصلی فواره بزرگ در مرکز است.
اصلی, کامل
آنها از طریق تلاش اصلی به هدف رسیدند، عزمی بیهمتا نشان دادند.
لوله اصلی, سیم اصلی
لوله اصلی برای جلوگیری از آسیب بیشتر به سیستم آب بسته شد.
کشتی به سوی دریای باز حرکت کرد، بادبانهایش پر از باد بود.
اصلی, خط اصلی
تکنسین برق را در اصلی قبل از شروع تعمیرات قطع کرد.
حساب اصلی, پروفایل اصلی
او از حساب اصلی خود برای مقاصد حرفهای استفاده میکند، اما حساب جایگزین او برای تعاملات معمولی است.
شخصیت اصلی, قهرمان اصلی
شخصیت اصلی من در Apex Legends Wraith است به دلیل توانایی تلپورت او.
برای غذای اصلی من، سالمون کبابی با مخلفات سبزیجات خوردم.
عدد اصلی, شرط اصلی
او main را 7 نامید، به امید یک پرتاب خوشیمن.
رشته اصلی, رشته عمودی
او قبل از مسابقه رشتههای عمودی راکت تنیسش را تعویض کرد.
درخت واژگانی



























