جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کشتن
شکارچی با دقت هدف گرفت تا گوزن را برای غذا بکشد.
کشتن, خطرناک بودن
این بیماری میتواند به سرعت گسترش یابد و بکشد.
خاتمه دادن, تمام کردن
اشتباه بیدقت او شانس بردن ما در بازی را کشت.
پاک کردن, حذف کردن
ویرایشگر جمله توهینآمیز را حذف کرد.
بیاثر کردن, خنثی کردن
اضافه کردن نمک زیاد میتواند طعم سوپ را بکشد.
خاموش کردن, متوقف کردن
او موتور را خاموش کرد تا در حین انتظار سوخت صرفهجویی کند.
سر کشیدن, کامل خوردن
او در مهمانی یک جعبه کامل نوشابه را کشت.
استوپ کردن (توپ), متوقف کردن توپ
مدافع به مهارت پاس ورودی را با پای خود کشت.
متوقف کردن (برنامه کامپیوتری)
از مدیر وظایف برای کشتن برنامهای که پاسخ نمیدهد استفاده کنید.
محکم به توپ ضربه زدن (در بازیهایی نظیر تنیس)
او با یک فورهند قدرتمند سرویس را کشت.
تحت تأثیر قرار گرفتن, مملو از (احساس خاصی) بودن
تعلیق در این کتاب من را با انتظار میکشد.
درد شدید داشتن
این سردرد دارد مرا میکشد.
کشتن (از روی خشم)
پدرم من را میکشد اگر کلیدهای ماشینش را گم کنم.
کشتن, خنده را تحریک کردن
نمایش عروسکی خنده دار بین بچه ها موفق بود و در رویداد مدرسه کشت.
از خنده مردن (استعاری)
علیرغم تنش در اتاق، اظهار نظر باهوشش همه را از خنده میراند.
به شدت خواستن
من برای چشیدن طعم لازانیای خانگی مادربزرگم میکشم.
پوست کسی کنده شدن
خودت را مکش.
ارتکاب قتل
نابودی, حذف
شکار, لاشه
درخت واژگانی



























