خرخون
یک حالت یا مکان لذت نهایی برای افراد نرد,بهشت برای افراد نرد
کتابی,علاقه مند به تکنولوژی
تضعیف شخصیت و... (بازی کامپیوتری) • ضعیف کردن,نرف کردن
بیادب,نالایق
نریکومی
عصب • آماده شدن,جرأت جمع کردن
عامل اعصاب
سلول عصبی,نورون
گاز اعصاب
استرسزا
استرسزا
آرام,بیتفاوت
با خونسردی,بی احساس
اعصاب,نگرانی
اعصاب پولادین
بی پروا,بی شرم
مضطرب
فروپاشی روانی
سیستم عصبی
آدم عصبی و بههمریخته
مضطربانه
اضطراب
عصب,دستهای از رشتههای عصبی
نترس,شجاع
ندانمگرا,نادان
حساس به سرما,زودرنج نسبت به سرما
لانه (پرندگان) • لانه ساختن
جعبه لانه,لانه مصنوعي
تخم مرغ مصنوعی,طعمه برای تخم گذاری مرغ ها
*میز عسلی
آشیان گرفتن • یک آغوش محبت آمیز,یک آغوش طولانی
جوجه
تور,دام • خالص • سود خالص به دست آوردن,درآمد خالص کسب کردن
ارزش خالص دارایی
*پرده توری
سود خالص,سود خالص
ضربه تور,ضربه ملایم
کاربر فعال اینترنت
نتبال
پایین تر,زیرین
منطقه تحتانی,جهنم
هلند
آداب معاشرت در دنیای تکنولوژی
شهروند اینترنتی
ارتباط الکترونیکی,تبادل ایمیل
گرمک
گزنه,گیاه گزنه • برآشفتن
کهیر
عصبانی,ناراحت
مشکلساز
شبکه • ارتباط برقرار کردن
کتاب آزاد و مشارکتی
شبکهسازی,ایجاد ارتباطات
گردهمایی تجاری
عصبی
شبکه عصبی,شبکه نورونی
درد عصب
عصبشناسی,کالبدشناسی سیستم عصبی
عصبشناسی غدد درونریز
اختلال رشد تومورهای عصبی
نوروژنز,تولید نورون
نوروایمِجینگ,تصویربرداری مغز
عصبشناسی زبان
عصبی
عصبی,به شیوهای مربوط به سیستم عصبی
متخصص مغز و اعصاب
عصبشناسی
یاخته عصبی
عصبی, مربوط به نورون
آسیبشناسی عصبی
فیزیولوژی عصبی
روانپزشکی اعصاب
علوم اعصاب
عصبشناس,متخصص علوم اعصاب
رواننژندی
جراح مغز و اعصاب
جراحی مغز و اعصاب
مربوط به اختلال روانی • نوروتیک,عصبی
فرارسان عصبی
خنثی (دستورزبان) • عقیم کردن • خنثی,از نظر جنسیت خنثی
بیطرف • بیطرف,طرف بیطرف
*کلید خنثی
سیم خنثی,هادی خنثی
منطقه خنثی,منطقه مرکزی
دارای رنگ خنثی
خنثیسازی
بیطرفی,بیطرفی
خنثی سازی
خنثی کردن,بی طرف اعلام کردن
نوترینو
نوترون,ذره خنثی
ستاره نوترونی,جرم نوترونی
نوتروفیل,گرانولوسیت نوتروفیل
نوادا,ایالت نوادا
هرگز
دیگر هرگز,هرگز دوباره