طبیعتشناس
طبیعتگرایانه
زبان برنامهریزی شده طبیعتگرا,زبان ساختگی طبیعتگرا
اعطای تابعیت
تبعه کردن
طبیعتاً
طبیعت
بخش لاینفک
منطقه حفاظتشده
درمانکننده از راه طبیعی (به جای دارو و...)
طبیعتدرمانگر
طبیعتدرمانی
شیطنت آمیز,بازیگوشانه
شیطان,نافرمان
ناوپاتیا,بیماری حرکت در دریا
حالت تهوع
منزجر کردن
تهوع,احساس تهوع
تهوعآور
با حالت تهوع
رقص سنتی و درباری هند
مربوط به دریانوردی
داستان دریایی
ملوانک
سفید ناواهو
مربوط به نیروی دریایی
فرمانده نیروی دریایی,دریاسالار
نیروهای دریایی,دریایی
شبستان کلیسا
ردیف طاقها در دو طرف راهروی اصلی کلیسا
ناف
*پرتقال یافا
قابل ناوبری
سفر (با کشتی یا قایق)
ناوبری
نیروی دریایی
آبی نیروی دریایی,آبی تیره • سرمهای
منفیباف,بدبین
جنبش ناصریه
فینالهای انبیای,سری فینالهای انبیای
هرگز,به هیچ وجه
نئاندرتال,بیادب • نئاندرتال
نزدیک • نزدیک • در نزدیکی • نزدیک شدن,رسیدن به
خاور نزدیک,خاورمیانه باستان
نزدیک به سقوط,سقوطی که به سختی اجتناب شد
لب مرز ادب بودن
نزدیک به، شبیه به
ارتباطات میداننزدیک
گویشگر نزدیک به بومی,گویشگر تقریباً بومی
در نزدیکی • نزدیک,مجاور
عزیزان و نزدیکان
تقریباً
مرتب
مرتب,تمیز
تمیزی,نظم
نوک,بینی
یک فرد ضعیف,یک فرد ترسو
گربه نبلانگ
نبوکدنصر,بطری نبوکدنصر
سحابی
سحابی
فرضیه سحابی
سحابیمانند
لزوماً
ضروری • ضرورت,اساسی
شرّ ناگزیر
نیاز داشتن,مستلزم بودن
نیازمند,فقیر
نیاز
گردن • با اشتیاق بوسیدن,نوازش کردن
تماموکمال
پابهپای هم
لیفت گردن
حوالی کسی
باز شدن گردن,سوراخ گردن
یقه بلند تنگ,گردنبند فرچهای
گرم کننده گردن,پوشش گردن
نوار گردن,بند گردن
نوازش,بازی عاشقانه
گردنبند
یقه
کراوات
زیورآلات گردن
نکرو,احیای مردگان
مردهزیستی
آگهی فوت
نکرومانسر,جادوگر مردگان
غیبگویی (از طریق ایجاد رابطه با مردگان)
گورستان
نکروپست کردن,پست نکرو زدن
بافتمردگی (پزشکی)
شهد • الهی,فوق العاده
شلیل
شیرین و خوشطعم
necturus maculosus,سمندر آبی آمریکای شمالی با آبشش های خارجی پرمانند قرمز
اراذل,اوباش
نیاز داشتن • نیاز
مخ کسی تاب داشتن