گیره ورقگیر
مچبند وزنهبرداری
برخاست,پرتاب
رباط
بستن,اتصال
نور • سبک • روشن کردن • سبک,با حداقل بار
مثل پر سبک
*آبجو لایت
*نان گندم
لامپ
لحظهٔ جرقه زدن ایده
خامه سبک
*رژیم ملایم
لوستر,چراغ دیواری
لوستر,دستگاه روشنایی
نیمه سنگین وزن,بوکسور نیمه سنگین وزن
نورسنج
لایت ناول
نور چشم
تکنیک عکاسی خلاقانه از نور
اشعار سبک
آلودگی نوری
قطار سبک,تراموا
حمل و نقل ریلی سبک,قطار سبک
بازتابگر
نمایش نور,شوی نور
سبکخواب
کلید برق
روشن کردن
سال نوری
فرسنگها فاصله داشتن
کمرنگ
دیود نورافشان,الایدی
چابک
سبک سر,بیخیال
با سرگیجه,با سبکی سر
آسودهخاطر
لامپ,چراغ برقی
روشن شده,منور
شاد کردن,سبک کردن
فضا را روشن کردن
فندک • حمل در قایق تخت,انتقال با قایق کف صاف
سبکسری,بیتوجهی
نشاط
فانوس دریایی
روشنایی
طراح نور
مهندس نورپردازی
نورپرداز
بی نور,تاریک
عدم وجود نور,تاریکی
به آرامی
کمرنگی
آذرخش • بسیار سریع
کرم شبتاب
حواس کسی نبودن
(مخصوصا در سربازخانه یا خوابگاه) ساعت خاموشی
صدا، دوربین، حرکت
(رده) سبکوزن • سبک
*کت چهارفصل
چوبی
پنجاه و دو
پنجاه و سه,پنجاه-سه
دوست داشتنی,جذاب
دوست داشتن • مانند • نوع,دسته • مشابه • مانند
با سرعت دیوانهوار
مثل برج زهرمار
مثل نوار گیرکرده
بیحرکت و بیکار
مثل اسپند روی آتش
بسیار نگران
به خود بالیدن
مثل مرغ سرکنده
خیلی خوشحال و هیجانزده
خشکش زدن
با تمام توان
بسیار مصمم
از خوشحالی بال درآورده
بیدردسر
داغون و افسرده
اصلاً
مثل برق
از ذوق سر از پا نشناختن
ذوقزده از چیز تازه
مثل آب خوردن
مثل پروانه دور شمع
خیلی سریع
موجب خشم
وحشتزده و بیقرار