درجا
یکدفعه و بیخبر
مثل یک متخصص,به صورت حرفه ای
احتمالاً
مثل پروانه دور شمع
گیجکننده و پیچیده
دقیق و منظم
به شدت
بیرمق
بی رمق
پدر و پسر مثل هم هستند
کمیاب و پرخواهان
مثل برق
مثل دیوانهها
تقریباً نشدنی
کار بیمنطق و بیهوده
مثل دیوانه,با تمام سرعت
تقریباً غیرممکن
آب در هاون کوبیدن
مثل هیچ کس دیگر,مثل هیچ چیز دیگر
محشر
مثل سیبی که از وسط نصف شده باشد
آب در هاون کوبیدن
مثل جان کندن
از یاد نرفتنی
کورکورانه
مثل گناه,با تمام قدرت
مثل حرف زدن با دیوار
به خود بالیدن
مثل جنزدهها
خیلی سریع
انگار فردایی نیست
مثل رعد,با نیروی رعد
با دست خود گور خود را کندن
همفکر
پسندیده,دوست داشتنی
امر محتمل
احتمالی • احتمالاً
مقایسه کردن,شبیه دانستن
شباهت,همسانی
بهطور مشابه
علاقه
یاس بنفش,درخت یاس بنفش • یاسی
آبی یاسی
بنفش یاسی
بنفش یاسی
لیلیوم,جنس نوعی از خانواده سوسنیان
ساکن لیلیپوت,لیلیپوتی • بسیار کوچک و کوتاه
موزون
گل سوسن
ترسو,بزدل
لوبیای عروس
دست یا پا
ضعف عضلانی در شانهها و لگن
لیمبر,ارابه توپ • منعطف کردن • انعطاف پذیر,نرم
مغز لیمبیک,سیستم لیمبیک
سامانه لیمبیک
فراموشی,لیمبو
پنیر لیمبرگر
لیموترش • آهک پاشی کردن,پوشاندن با آهک
سبز لیمویی
آب لیمو
شربت لیموترش
نور متمرکز
شعر پنجسطری فکاهی
سنگ آهک
حد • محدود کردن
محدودیت
محدود • اکسپرس
انیمیشن محدود
(کتاب و غیره) در چاپ محدود
کریکت محدود به اورها
*انتشار محدود
ویرایش محدود
بیحد و مرز,نامحدود
کشیدن,نقاشی کردن
آبگیرشناسی
لیموزن
لیموزین
لنگیدن • شل,بی حال • حالت لنگیدن
صحافی پوستی و نرم
یک مرد زننما,یک همجنسگرا
خارهچسب
خوشآهنگ
*مرغ لنگان
شل و ول,بی حال
پین,محور
لینکلن,گوسفند لینکلن
رقص سوئینگ پرتحرک
خط • ردیف کردن,حاشیه زدن
شکست بیت
*آشپز بخش خاصی از رستوران
رقص خطی,لاین دنس
نقاشی با خطوط
ضربه مستقیم,ضربه محکم مستقیم