leapleft half
از 23
leapleft half
leap[v][n]

پریدن • افزایش ناگهانی

leap before looking[phrase]
leap in the dark[phrase]

ریسک بی‌حساب

leap of faith[phrase]

اعتماد پرریسک

leap out[v]

پریدن,جهیدن

leap out at[v]

توجه کسی را جلب کردن

leap year[n]

سال کبیسه

leapfrog[n][v]

لیپ‌فراگ,پرش از موانع • پیشرفت با جهش های بزرگ,با پرش های بزرگ پیش رفتن

leaps and bounds[phrase]
learn[v]

یاد گرفتن

learn lesson[phrase]

درس عبرت گرفتن

learn the hard way[phrase]
learned[adj]

آگاه

learner[n]

یادگیرنده

learner’s permit[n]

گواهینامه یادگیری,پروانه یادگیری رانندگی

learning[n]

یادگیری

learning by teaching[n]

یادگیری از طریق تدریس,آموزش از طریق تدریس

learning curve[n]

منحنی یادگیری

learning disability[n]

اختلال یادگیری

learning management system[n]

سامانه مدیریت یادگیری (سیستم نرم‌افزاری)

learning outcome[n]

نتیجه یادگیری,دستاورد یادگیری

lease[v][n]

اجاره دادن • اجاره‌نامه

leash[n][v]

قلاده • بستن,با طناب بستن

least[adv][pron][det]

کمترین • کمترین,کوچکترین چیز • کمترین

least common denominator[n]

کوچکترین مخرج مشترک,مخرج مشترک کوچکترین

leather[n][v][adj]

چرم • تازیانه زدن,تنبیه کردن • چرمی,چرم مانند

leather carving[n]

حکاکی روی چرم

leather crafting[n]

چرم‌کاری

leather jacket[n]

کت چرمی

leatherback[n]

لاک‌پشت چرمی

leatherback turtle[n]

لاک پشت چرمی,بزرگترین لاک پشت زنده

leathered[adj]

چرم مانند,سخت و بادوام

leatherlike[adj]

چرم مانند,تقلیدی چرم

leathery[adj]

چرمی

leave[v][n]

رفتن • اجازه

leave a bad taste in mouth[phrase]
leave a message[phrase]
leave a sour taste in mouth[phrase]

حس بدی به جا گذاشتن

leave alone[phrase]

به حال خود گذاشتن

leave aside[v]

بحثی را به تعویق انداختن

leave at the altar[phrase]

سر عروسی تنها گذاشتن

leave behind[v]

جا گذاشتن

leave cold[phrase]
leave hanging[phrase]
leave hanging in the air[phrase]

موضوعی را مبهم نگه داشتن

leave holding the baby[phrase]

مجبور به انجام کاری شدن (به دلیل شانه خالی کردن دیگران)

leave holding the bag[phrase]

دردسر را گردن کسی انداختن

leave in the dust[phrase]

به‌راحتی پشت سر گذاشتن

leave in the lurch[phrase]

وسطِ گرفتاری تنها گذاشتن

leave in the shade[phrase]
leave it at that[phrase]

بحث را بستن

leave mark[phrase]

رد پای خود را به جا گذاشتن

leave no crumbs[phrase]
leave no stone unturned[phrase]

هر جایی را زیر و رو کردن

leave off[v]

ناگهان به پایان رسیدن

leave office[v]

ترک دفتر,کناره گیری از سمت

leave on read[phrase]
leave out[v]

از قلم انداختن

leave out in the cold[phrase]

کسی را کنار گذاشتن

leave over[v]

باقی گذاشتن

leave standing[phrase]

خیلی جلوتر بودن

leave the door open for[phrase]

راه را باز گذاشتن

leave the field clear for[phrase]

عرصه را (برای حریف) خالی کردن

leave to[v]

کسی را به حال خود گذاشتن (که به کار خود ادامه دهد)

leave to be desired[phrase]

چنگی به دل نزدن

leave to chance[phrase]
leave to own devices[phrase]

به حالِ خود گذاشتن

leave well alone[phrase]

به چیزی که درست کار می‌کند دست نزدن

leave well enough alone[phrase]
leaven[n][v]

مایه خمیر,تخمیر • ور آمدن (خمیر)

leavening[n]

مایه خمیر,تخمیر

leaving do[n]

مهمانی خداحافظی,جشن وداع

lebanon[n]

لبنان

lechwe[n]

کل سرخ

lectern[n]

سکو,پایه کتاب

lector[n]

خواننده,استاد دانشگاه

lecture[n][v]

ارائه علمی • سخنرانی کردن

lecture hall[n]

سالن سخنرانی,آمفی تئاتر

lecture notes[n]

یادداشت‌های سخنرانی

lecture room[n]

اتاق سخنرانی,کلاس درس

lecture theatre[n]

سالن سخنرانی,آمفی تئاتر

lecturer[n]

استاد یار (دانشگاه)

lecturing[n]

تدریس, سخنرانی

lede[n]

مقدمه خبر

lederhosen[n]

شلوار سنتی آلمانی

ledge[n]

لبه,پنجره

ledger[n]

دفتر کل,دفتر حسابداری

ledger line[n]

خط اضافه

leech[n][v]

زالو • خون کشیدن,مکیدن خون

leek[n]

تره‌فرنگی

leer[v][n]

چپ‌چپ نگاه کردن • نگاه چپ

leery[adj]

محتاط

lees[n]

*درده

leeward[n][adj][adv]

سمت پناه‌گرفته از باد,طرف محافظت‌شده از باد • پشت به باد,محافظت شده از باد • پشت به باد

leeway[n]

آزادی عمل

lefse[n]

نان نروژی لیفسی

left[adj][n][adv]

چپ • چپ • به چپ

left atrium[n]

دهلیز چپ,اتریوم چپ

left field[n]

زمین چپ,فیلد چپ

left half[n]

نیمه چپ,بازیکن دفاعی سمت چپ

LanGeek
دانلود برنامه