کسی را اخراج کردن
از کسی فرار کردن
به چیزی فکر کردن
به کسی زحمت دادن
تسلیم شدن
قید چیزی را زدن
رها کردن
جان دادن
ابراز کردن
راه را برای عبور کسی یا چیزی باز کردن
قول دادن
بده-و-برو,یک-دو
هدیه,اهداء
مشخص • داده شده,فرض • با توجه به,با در نظر گرفتن
نام کوچک,نام اول
با توجه به اینکه
دهنده,نیکوکار
بخشش • بخشنده,نوع دوست
تسلیم,صرفنظر
جیزه,شهر جیزه
ابزار,دستگاه
سنگدان
شکری
یخچالی (جغرافیا)
دوره یخبندان,عصر یخبندان
دوره یخبندان
یخچال طبیعی
*طوسی ملایم
شیب حصار
خوشحال • خوشحال کردن,شاد کردن • گلادیولوس,شمشیر گل
خوشحال کردن,شاد کردن
گلادیاتور,جنگجوی حرفهای
با کمال میل,خوشحال
شادی
لعاب (با سفیده تخممرغ)
گلم راک
جشن پرزرق و برق,رویداد پرزرق و برق
پرزرقوبرق
بهشکل جذاب
فریبندگی • طلسم کردن,جادو کردن
نگاه کردن • نگاه گذرا,نگاه سریع
برگشتن,منحرف شدن
غده
مشمشه
کلاهک
چشمغره • اخم کردن,نگاه خشمگین انداختن
خیره کننده,درخشان
به طور خیره کننده,به طور زننده روشن
استنتاج معنی کلمه از زمینه آن,حدس زدن معنی اصطلاح از طریق کاربرد آن
درخشان,پرنور
گلاسگو، یک شهر بزرگ در اسکاتلند، معروف به صحنه فرهنگی، معماری و اقتصاد پر جنب و جوش آن.,گلاسگو، یک کلان شهر مهم در اسکاتلند، مشهور به زندگی فرهنگی، معماری و اقتصاد پر رونق آن.
لیوان • شیشه ای شدن,شیشه مانند شدن
هنر شیشهگری
ساخت مهرهی شیشهای
بلوک شیشه ای,آجر شیشه ای
محدودیت تبعیضی
شهر شیشه,شهر شیشهای
*شیشه پاککن
شیشهبر
همجوشی شیشه
سیمان گلاسآیونومر
نودل سلفون
رنگ مخصوص نقاشی روی شیشه
میله شیشهای
مار شیشهای,مارمولک مارمانند
دیوار شیشهای,پارتیشن شیشهای
شیشه-سرامیک,سرامیک شیشهای شده
کاملا شفاف
شیشهگری
glasschord,ساز شیشهای
عینک
(اندازه) یک لیوان
گلخانه,باغ زمستانی
شیشهسازی
ظروف شیشهای
شیشهکاری,ظرف شیشهای
شیشهای
بیماری آبسیاه
گلوكوس,پوشيده از گرد
لعاب • شکراندود کردن
بیحال
شیشهبر
نصب شیشه
*براقکننده
چاقوی شیشهبری
درخشش,تابش • درخشیدن,برق زدن
درخشان • یک درخشش,یک پرتو
خوشهچینی کردن
شادی عمیق
کر,باشگاه آواز
شادمان,خوشحال
با شادی,با خوشحالی
کلاه مردانه اسکاتلندی
موفق باشی
گلیال,مرتبط با سلولهای گلیال