اطاعت کردن
(خیلی) چاق
چاقی
بیغرض • هدف
بیطرفانه
شئ
اجباری
اجبارا
مجبور • مدیون (محبت کسی) بودن
مجبور کردن
(فرم) کشیده
تاریک
تاریکی
فکر (کسی) را مشغول کردن
مطالعه
مشاهده کردن
دلمشغولی
مهجور
مانع
پافشاری کردن
بستن
گرفتن
شاتر (دوربین)
انسداد
کند ذهن
موقعیت
موجب شدن
غربی
کار
پرمشغله
سکونت داشتن
اقیانوس
اقیانوسیه
اقیانوسی
گِل اخرا • (رنگ) اخرایی
اکتبر
هشتضلعی
چشمی • عدسی چشمی
بو
نفرتانگیز
(حس) بویایی
چشم
چشم سیاه,کبودی دور چشم
گل میخک (گیاه شناسی)
تخممرغ
تخم مرغ میموسا,تخم مرغ پر شده
تخم مرغ پوچ,تخم مرغ آب پز شده در آب جوش
تخم مرغ همزده,تخم مرغ مخلوط
سفیده تخم مرغ
اثر
هجوم
دفتر گردشگری
رسماً
پیشنهاد
هدیه دادن
رنجاندن
غاز
پیاز
پرنده
پرنده آوازخوان,پرنده خواننده
پرنده دریایی,پرنده دریایی
پرنده مهاجر,پرنده عبوری
بیکار • (فرد) بیکار
جوجه
بویایی
بویایی
زیتون • زیتونی,سبز زیتونی
اوماها,پوکر اوماها
سایه
سایه زدن (نقاشی)
املت
(انسان یا جانور) همه چیزخوار • همه چرد
ما
عمو/دایی
چرب و نرم
موج (فیزیک)
موجدار
پر هزینه
ناخن
سنگ باباغوری
یازدهم
(سنگ) عین الشمس
مات
اپرا
عمل
عمل جراحی کردن
رضایت دادن
لجوج
نظر
صاریغ (جانور)
مناسب
تضاد
برگزیدن
عینک ساز
خوشبینی
خوش بین
گزینه
بیناییسنج
ثروت
طلا • طلایی