جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
داخلی خانه دارای کارهای چوبی اصلی و سقفهای بلند است.
داخل چادر با عایق پوشانده شده بود تا گرم بماند.
امور داخلی, داخلی
او برای مدیریت سیاستهای داخلی که بر توسعه روستایی تأثیر میگذارند منصوب شد.
کاشفان به اعماق داخلی ناهموار قاره پیش رفتند.
داخلی, نمای داخلی
آخرین مجموعه هنرمند شامل چندین دکوراسیون داخلی است که اتاقهای دنج و آفتابی را به نمایش میگذارد.
دیوارهای داخلی خانه با رنگهای آرامشبخش آبی و خاکستری رنگآمیزی شده بودند.
داخلی, درونی
او تصمیم گرفت روشنایی داخلی را برای دید بهتر در اتاق ارتقا دهد.
داخلی, برای استفاده در فضاهای داخلی
آنها یک سایه گرم از رنگ داخلی برای دیوارهای اتاق نشیمن انتخاب کردند.
تیم اکتشافی به مناطق انبوه و داخلی جنگل وارد شد.
وزیر کشور اقدامات جدیدی را برای بهبود ایمنی عمومی اعلام کرد.
نوشتههای او اغلب به کاوش در درونیترین کشمکشها و احساسات شخصیتها میپردازد.
داخلی, صحنه داخلی
صحنههای تاریک داخلی فیلم، فضای مرموز آن را تقویت کرد.
درخت واژگانی



























