جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
innermost
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
حوزه
space, location
مثالها
The pearl lay nestled in the innermost chamber of the oyster shell.
مروارید در داخلیترین اتاق صدف صدفچه آرمیده بود.
مثالها
He confided his innermost fears to his closest friend, trusting her completely.
او ترسهای درونیترین خود را به نزدیکترین دوستش اعتماد کرد، به او کاملاً اعتماد داشت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
innermost
inner
most



























