جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کمیته هر دو هفته یک بار پنجشنبهها برای بحث در مورد بهروزرسانیهای بودجه تشکیل جلسه میدهد.
روز عجیبی از آفتاب و باران متناوب بود، که به عقب و جلو تغییر میکرد.
به دلیل ترافیک سنگین، او تصمیم گرفت مسیر جایگزین را برای بازگشت به خانه انتخاب کند.
متناوب, به صورت متناوب چیده شده
درخت برگهای متناوب دارد که در دو طرف ساقه رشد میکنند.
جایگزین, موازی
داستان در یک جهان جایگزین اتفاق میافتد که در آن تاریخ به گونهای دیگر رقم خورده است.
تناوب کردن, به نوبت تغییر کردن
هوا در طول روز بین آفتابی و بارانی در نوسان بود.
متناوب کردن, به نوبت انجام دادن
او مطالعه را با استراحتهای کوتاه متناوب میکرد تا متمرکز بماند.
متناوب شدن, به نوبت انجام دادن
نوارهای تیره با نوارهای روشن روی پارچه جایگزین میشوند.
عوض کردن
در جریان متناوب (AC)، جریان برق چندین بار در ثانیه جهت عوض میکند.
در سفر طولانی، زوج هر دو ساعت یکبار رانندگی را به نوبت انجام میدادند تا از خستگی جلوگیری کنند.
جابجا کردن, چرخش دادن
شرکت تصمیم گرفت کارمندان را بین بخشهای مختلف جابجا کند تا آموزش متقابل بهبود یابد.
جانشین شدن, جایگزین شدن
او برای جانشینی بازیگر زن اصلی در صورت بیماری یا فوریت انتخاب شد.
جایگزین, ذخیره
جایگزین وقتی بازیگر اصلی بیمار شد، نقش اصلی را بر عهده گرفت.
جایگزین, گزینه جایگزین
وقتی مسیر اصلی بسته شد، مجبور شدیم یک جایگزین انتخاب کنیم.
درخت واژگانی



























