جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dog days
01
روزهای سخت, دوران سختی
a period of hardship, struggle, or adversity
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
The company survived the dog days by cutting costs and finding new clients.
شرکت با کاهش هزینهها و پیدا کردن مشتریان جدید، روزهای سخت را پشت سر گذاشت.
02
روزهای داغ تابستان, اوج گرمای تابستان
a period of hot weather between early July and early September
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
plural
not gender specific
شکل جمع
dog days
مثالها
During the dog days, the streets were almost empty by noon.
در روزهای داغ تابستان، خیابانها تا ظهر تقریباً خالی میشدند.
LanGeek



























