جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شمارش کردن, شمردن، حساب کردن، آمار گرفتن
معلم به طور منظم دانش آموزان را در ابتدای کلاس میشمارد.
شمردن, شماردن
دختر کوچک با افتخار تا ده شمرد بدون اینکه عددی را از قلم بیندازد.
حساب شدن, اهمیت داشتن
هر رأی مهم است در یک انتخابات نزدیک.
توجه داشتن
مطمئن شوید که زمان سفر را هنگام برنامهریزی برنامه محاسبه میکنید.
به حساب آوردن, حساب کردن
داور تصمیم گرفت گل مورد بحث را در امتیاز نهایی به حساب نیاورد.
دانستن, حساب کردن
ما این نقاشی را به عنوان یکی از بهترین نمونههای هنر مدرن میشماریم.
ارزش داشتن
تجربه او در صنعت حساب میآید در طول فرآیند استخدام.
شمارش (اعداد)
معلم از دانشآموزان خواست که از یک تا بیست شمردن را انجام دهند.
کنت (عنوان اشرافی)
کنت در یک قلعه چشمگیر در حومه روستا زندگی میکرد.
آمار (تعداد کل)
شمارش نهایی ۱۵۰ شرکتکننده را نشان داد.
موضوع بحث
وکیل هر اتهام را در کیفرخواست مورد خطاب قرار داد.
اتهام, شماره اتهام
او با سه اتهام دزدی روبرو شد.
درخت واژگانی



























