جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Close call
01
برد و باخت نزدیک, وضعیت پنجاهپنجاه
a situation where there is an equal chance for one to fail or succeed
Dialect
American
اصطلاح
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
close calls
مثالها
The final vote was a close call, with both sides almost equally likely to win.
رأیگیری نهایی خیلی نزدیک بود و شانس برد هر دو طرف تقریباً برابر بود.
02
خطری که از بیخ گوش میگذرد, خطر بالقوه
a situation where one avoids a danger just before it is too late
Dialect
American
اصطلاح
غیررسمی
مثالها
It was a close call when the car swerved in front of us, but my quick reflexes prevented an accident.
این یک موقعیت خطرناک بود وقتی ماشین جلوی ما پیچید، اما واکنش سریع من از یک تصادف جلوگیری کرد.



























